تقدیر
بايد تورو پيدا کنم، شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل کندي ولي، تقدير بي تقصير نيست
با اينکه بي تاب مني، بازم منو خط مي زني
بايد تورو پيدا کنم، تو با خودت هم دشمني
کي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت کنه
اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت کنه
I must find you; maybe it’s not too late
You gave up so easily but the fate’s not innocent neither
Though you’re restless for me, but ignoring me still
I must find you; you’re your own enemy too
Who can make you calm just with a simple word?
And hit your brain at the very last moments
and make you waive to go
اشعارترکی استامبولی
Bu aralar içimde bir yangın var
در این روزها آتش جانکاهی درونم جاریست
Hem yorgunum birazda suskun
هم خسته هستم و کمی هم ساکت
Sabah olmaz gönülde yar sancım var
درقلب نا امیدم غم یارم بنشسته
Hem dargınım birazda kırgın
هم دلتنگم و کمی هم دل شکسته
Neler oldu ruhun duymaz
چه حوادثی پیش آمد، روحت نمی شنود
Gözün görse gönlün bilmez
اگر چشمانت نیز ببینند، قلبت درک نخواهد کرد
Her ayrılık bir başlangıç
هر جدایی، یک آغاز
Bu gidişle sonum olmaz
اما با رفتن تو ، سرانجامم معلوم نیست
Yar
ای یار
Ama dön desem
اما اگر بگویم برگرد
Seviyorum seni gel desem
اگر بگویم دوستت دارم، بیا
Seni nasıl özledim bir bilsen
کاش دلتنگیم را بدانی
Zaman olur gözümde yaşlar çağlar
گاه اشک از چشمانم چون آبشار جاری است
Kah akarlar kah dururlar
گاه جاریست و گاه متوقف
Bir an olur dilim de sözler ağlar
لحظه هایی هستند که کلمات از زبانم می گریند
Ben aşk derim hüzün olurlar
در کلامم " عشق " می گویم ، اما آنها " غم " جاری می شوند
