دل من ز خورشید سوزان تر است
شنیدستم که مجنون دل افکار
چوشد ازمردن لیلا خبردار
گریبان چاک زد با آه و افغان
به سوی مرقد لیلا شتابان
در آن جا کودکی دید ایستاده
به هرسو دیده حیرت نهاده
نشان مرقد لیلا از او جست
پس آن کودک بخندید و بدو گفت
که ای مجنون ترا گرعشق بودی
ز من این تمنا کی می نمودی
برو دراین بیابان جستجو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین کن تربت لیلی همان جاست...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 14:58 توسط
|