پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:45 توسط
|
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر گریه کنی می گویند کم آوردی
اگر بخندی می گویند دیوانه است
اگر دل ببندی یک روز تنهایت می گذارد
اگر عاشق شوی یک روز شکست می خوری
اما با این حال یک لحظه باید گریست دمی باید خندید ساعتی را دل بست و عمری را عاشق بود...
درعالم عشق اولین دیدار
درخاطره چون بهارمی ماند
تابستان گرمی تمناهاست
پاییزبه انتظارمی ماند
آن سوزکه سردی زمستان راست
مارابه فراق یارمی ماند
وزماچوزمان عاشقی بگذشت،
افسانه به روزگارمی ماند......