مرگ

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
يا خزانی خالی از فرياد و شور...

ادامه نوشته

بهار

یاران سفرگزیده هنگام بهاردرکسوت گل به باغ برمیگردند.

ادامه نوشته

 آه سحر

 یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت

داد خود از آن مه بیدادگر خواهم گرفت

 چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد

نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

نعره ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد

شعله ها خواهم شد و در خشک و تر خواهم گرفت

انتقامم را ز زلفش مو به مو خواهم کشید

آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت

ادامه نوشته

سعدی

زخاک سعدی شیراز بوی عشق آید

 به جان زنده دلان سعدیا، که ملک وجود
نیرزد آن که دلى را ز خود بیازارى




ادامه نوشته